⁉️سایه
نیمه تاریک وجود هر فرد در اعماق ناخودآگاه او قرار دارد و از خودش و سایرین پنهان است. این بخش از وجود ما در بردارنده هر آنچه خصوصیت منفی است که در نهایت ما را به نقطهی «من خوب نیستم» یا «من ارزشمند نیستم» میرساند. برخی اوقات ما وجود اصلیمان را در پشت نقابهایی پنهان میکنیم که گاهاً خودمان را نیز فریب میدهیم. احساسات و افکار منفی را که از ذهن ما میگذرند، سرکوب میکنیم و نتیجهی این سرکوب تنها ایجاد یک «سایه» است...
سایهی ما شخصیت اصلی ما اعم از نیک و بد را در بر دارد. تا هنگامی که به تأیید و نظر دیگران توجه کنیم، دچار نقش بازی کردن، پنهان کردن، سرکوب کردن و در وضعیت نهایی دچار فرافکنی خواهیم شد و در این حالت دیگر خودمان نیستیم. باید با سایه خود روبرو شویم و خصایص منفی و مثبت خود را بی قضاوت در آغوش گیریم بدون ترس از چه بودنها!
راز تغییر انسان در درک و پیدا کردن سایهاش نهفته است. به اعتقاد «لازاریس» درک سایه و پذیرش آن تحولی در سطح سلولی و تغییرات DNA پدید میآورد!
در حقیقت نیمه تاریک وجود ما مخزنی برای تمام جنبههای واقعی ولی نامطلوب و ناپذیرفتنی ماست. همهی آنچه که مایه شرمندگی خود میدانیم و وانمود میکنیم که نیستیم و در واقع چهرهای که نمیخواهیم به دیگران نشان دهیم.
وقتی خصیصهای را در خود داریم و آن را انکار میکنیم یا در برابر پذیرش آن مقاومت میکنیم، آن خصیصه در ما جان میگیرد و تقویت میشود بنابراین از حس ارزشمند بودنمان میکاهد. با حبس نمودن جنبههایی از خود که دوست نداریم، ناخواسته ارزشمندترین موهبت را که بخشی از وجودمان است سرکوب و نابود میکنیم.
اینکه میگویم باید خصایص خوب و بد خود را یکجا در آغوش بکشیم کمی فراتر از پذیرش است. مثلاً اگر کسی قدرتطلب است، اینکه بگوید میدانم قدرت طلب هستم کافی نیست بلکه باید بداند که قدرتطلب بودن درس و حتی فوائدی هم دارد که باید به آن به دیده احترام نگریست. انسانی که سایه خود را رشد میدهد و بخشهای ناخواستنی خود را سرکوب میکند، دچار دام «اگر»ها میشود. اگر چنین بود ... اگر چنان بود... و همیشه حس مغبون بودن دارد. باید بدانیم هر یک از جنبههای ما دارای موهبتی است که لازم بوده داشته باشیم و باید بدانیم این خصلت چه پیامی برایمان دارد. البته سایه فقط شامل ابعاد و خصایص منفی نیست. گاهی توان، قابلیت و اصالت در بخش سایهی روشن جای میگیرند. مثلاً زنی که در محیط خشن و بی انعطافی زندگی و کار کرده است همچنان زن است و نیاز به دوست داشته شدن و نوازش دارد ولی این بعد از شخصیت زن و لطیف بودن خود را در بخش سایهی روشن خود سرکوب و پنهان کرده است.
معمولاً سایه از دید ما پنهان است تا جایی که خصایص بخش سایهی خود را در دیگران میبینیم! و جایی که بپذیریم هر آنچه در دیگران میبینیم به نوعی متفاوت ولی از همان جنس در خود ولی در بخش سایهی خود داریم، نقطه شروع تغییرات سازندهی ماست.
ما همه دارای وجودی شامل کل هستیم. انسانها همگی از یک جوهرهی کل و مشترک پدید آمدهاند و اینکه فکر کنیم نژاد یا رنگ ما را متمایز میسازد تفکری بس اشتباه است. هر یک از ما اگر خودخواهی را در کسی نکوهش میکنیم توانایی بالقوه آن را داریم که خودخواه باشیم. اگر از شجاعت کسی لذت میبریم، دلیلش وجود شجاعت در خودمان است.
پس راه حل رمزگشایی سایهها مشخص است:
۱- سایه تاریک خود را با تهیه فهرستی از خصوصیاتی که در دیگران نمیپسندیم کشف کنیم.
۲- سایهی روشن خود را با تهیه فهرستی از خصایصی که در دیگران میبینیم و حسرت میخوریم یا حسادت میکنیم بیابیم.
گاهی تواناییهایی که ما در دیگران میبینیم آینهی تمام نمایی از تواناییهای خودمان است و غافلیم...
🌱