در عکسها، مهاجران اغلب کنار ساختمانهای بلند، خیابانهای تمیز و با لبخند دیده میشوند.
اما پشت همین عکسها، دنیایی هست که کمتر کسی آن را میبیند…
آنچه در عکسها نمیبینید، دلتنگی شبانه است؛
وقتی بعد از یک روز کار سخت، کسی نیست به زبان مادریات بپرسد: «خوبی؟»
آنچه دیده نمیشود، تحقیرهای خاموش است؛
نگاههایی که میفهمانند «تو از اینجا نیستی»، حتی اگر سالها گذشته باشد.
عکسها درد مادر دورمانده از فرزند را نشان نمیدهند،
و نه اشک پدری را که در غربت پیر میشود تا خانوادهاش زنده بمانند.
در قاب تصویر، خبری از ترسِ فردا نیست؛
ترس از کار، اقامت، آینده، بیماری، و روزی که شاید مجبور شوی دوباره همهچیز را رها کنی.
عکسها نشان نمیدهند که بسیاری از مهاجران
بیش از آنکه دنبال زندگی بهتر باشند،
از یک زندگی ناممکن فرار کردهاند.
زندگی مهاجرت فقط رفتن نیست…
مهاجرت یعنی جا گذاشتن بخشی از جانت در کوچههای وطن،
و زندگی کردن با دلی که همیشه نصفه میتپد.